قلب کوچولوت تو آخرای هفته نهم ایستاد... بدترین روز عمرم ۹ مرداد ۹۶ بود، خوشحالی من از ۱ تیر ۹۶ که فهمیدم خدا تورو بهم داده همش چهل روز طول کشید، ولی تو با اینکه قلبت نمی زد اما بهم وفادار موندی و نمیخواستی که ازم جدا شی و تلاشتو کردی که تو دلم بمونی، منم بهت وفادار میمونم و این وبلاگو که پر از حسه برام نگه میدارم که بخونم و یادم نره چقد میخواستمت با تمام وجودم، آرزو داشتم کاش که میشد تا ابد تو دلم میموندی ....
هیچ چیزی برای گفتن ندارم جز اینکه همیشه دوستت خواهم داشت و امیدوارم بعد از مرگم بتونم تو بغلم بگیرمت و آروم شم ...
به امید اون روز
