عزیز دلم مامان دیروز عصر خییییلی کمر درد داشت، البته دردش مهم نبود، اینکه خدایی نکرده سلامتی تو به خطر بیفته نگرانم کرده بود خیلی، آخه دوست ندارم یک خال رو بدن نازت بیفته چون همه وجودم تویی، نفسم به نفست بنده مامانی .... خلاصه بابا ساعت ۸ و نیم شب اومد از باشگاه دنبالم آخه قرار بود بریم خونه مامان عسل، تو ماشین که نشستم بش گفتم کمرم بشدت درد میاد نگرانم خیلی و اشک از چشمام میومد، بابا هم خونسرد و با صدای مهربون گفت: خوشبحال نینیت که انقد مامانش دوستش داره، چه مامان خوبی و سعی کرد منو آروم کنه ولی من بازم گریه کردم و باباهم پیشنهاد داد بریم بیمارستان تا از نگرانی دربیام، بعدش رفتیم بیمارستان کوثر و دکتر مامان رو معاینه کرد و گفت که سونوگرافی میکنه تا خیالم راحت شه، خلاصه خوابیدم رو تخت و بعد چند ثانیه دکتر گفت که خداروشکر ساک بارداری که هست، جنینم هست، ضربان قلبم داره.....



وااااای انگار اصلا دنیا رو بهم دادن، خیلی خوشحال شدم خیییییلی خداروشکر کردم واقعا حس خوبی بود که قلب کوچولوی من بتپه، خدایا ممنونم ازززت واقعا از ته دلم سپاسگزارتم

بعدم سریع رفتم بیرون و به بابایی هم گفتم که نی نی ضربان قلب داره و بابا هم کلی شادی کرد و گفت که دیدی بیخود نگران بودی، خدایی که بچه رو بهمون داده خودشم مواظبشه

خلاصه یک شب پر از درد و نگرانی باعث شد که من بفهمم که قلب نازت تشکیل شده و مجبور نباشم تا ۲۰ روز دیگه منتظر بمونم، خیلی دوستت دارمممم عزیز دل مامان و بابا ... 

خدایا ممنون که همیشه پشتمی و تنهام نمیذاری، عاشق و شاکرتم 

اولین ویزیت در پنج هفتگی...
ما را در سایت اولین ویزیت در پنج هفتگی دنبال میکنید
برچسب: اولین,دردی,تبدیل,خوشحالی, نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 4:54